|
پیمان ها؛ اطمینان به آینده ای نامعلوم
رئیس جمهور کرزی پنجشنبه گذشته، تور پنج روزه خود به اروپا را آغاز کرد. قرار است رئیس جمهور در این سفر مهمان سه کشور اروپایی باشد و برای نخستین بار پیمانهای استراتژیک با کشورهای غربی را به امضا برساند. پیش از این حکومت افغانستان پیمان استراتژیک با هند را به امضا رسانده؛ اما امضای پیمان همکاریهای بلندمدت با کشورهای اروپایی در سفر اخیر رئیس جمهور به اروپا رقم خورد.
حکومت رویکردی متناقض در پیش گرفته است. از یکسو معتقد است که سیاست خارجی خود را بر مبنای حفظ امنیت خود و همسایگانش تنظیم میکند و از جانبی با امضای پیمان استراتژیک با هند، حساسیت اسلام آباد را بر انگیخت؛ اما آنچه در سیاست خارجی افغانستان روشن شده این است که بیش از این، تز سیاست خارجی بیطرفانه در دستور کار حکومت افغانستان نیست و حکومت در پی آن است تا در منطقه، صاحب نقش و جایگاه و تضمین ثبات برای آینده خود باشد. حکومت افغانستان به استراتژی نانوشته ای متکی است که بر اساس آن، نقش درجه اول منطقه ای در کنار غرب را بر نقش درجه چندم منطقه ای در کنار کشورها و قدرتهای نوظهور منطقه، ترجیح می دهد. گذشته از این، به همان اندازه که همسایگان، از پیمانهای استراتژیک نگران هستند، حکومت افغانستان از همسایگان نگران است و نسبت به آنان بی اعتماد می باشد. پر واضح است که عقبه های مخالفان نظام، در آن سوی مرز و در دامان سازمان استخبارات نظامی پاکستان است و حکومت با درک این مطلب، دیپلماسی تهاجمی دوگام به جلو و یک گام به عقب را در مواجهه با هند و پاکستان روی دست گرفته است.
آنچه امروز در فضای سیاسی و حلقه تصمیم گیر درون حکومتی روشن است، موافقت آنان با امضای چنین پیمان هایی است که به باور حکومت، تضمینی برای افغانستان پس از ۲۰۱۴ است. حکومتی که قرار است بعد از ۲۰۱۴ باقی بماند و میراث دموکراسی تحمیلی غربیها باشد؛ باید توان دفاع از کیان خود را داشته باشد و بتواند با اتکا به پیمان هایی از این دست، روی پای خود بایستد. ترس از بازگشت به عقب است که دلیل و توجیه امضای این پیمان ها شده است. حکومت هم بر مبنای همین ترس، اما در موقفی ضعیف و فرودست به درخواست هرکشور اروپایی و غربی پاسخ میگوید و با آنان پیمان استراتژیک امضا میکند؛ اما امضای پیمانها با اروپایی ها برای حکومت افغانستان بی دردسر و کم جنجال است. این پیمانها، لویه جرگه سنتی نمی خواهند و به نظر میرسد حکومت هم، چندان روی پیمان با اروپاییها حساب باز نکرده و یا اینکه اینگونه پیمانها بر خلاف پیمان استراتژیک با آمریکا حساسیتهای منطقه ای را به دنبال ندارد.
انگلیس، فرانسه و ایتالیا سه کشوری هستند که با افغانستان به عنوان نخستین کشورهای اروپایی پیمان امضا می کنند. این سه کشور در چارچوب نیروهای خارجی حاضر در افغانستان، نقش فرعی داشته اند و از میان بیش از ۱۰۰ هزار نیروی خارجی حاضر در افغانستان، شاید شمار سربازان این سه کشور از ده هزار نفر تجاوز نکند.
با اینهمه، حکومت افغانستان، از سر ناگزیری آنان را بزرگنمایی میکند و در پی امضای پیمان با آنان برای خروج آبرومندانه این کشورها از افغانستان است.
براساس گزارشهای پایگاههای خبری، پیمان با فرانسه شامل ۱۲ بخش است، به این معنی که دولت فرانسه در ۱۲ حوزه، همکاریهای استراتژیک خود را با دولت افغانستان آغاز خواهد کرد. از جمله در امور دفاعی و امنیتی، بخشهای زراعت، صحت، آموزش و تحصیلات عالی، فرهنگ و باستانشناسی، معادن، اصلاحات در ادارات دولتی و همکاری با وزارتخانه های اقتصاد و مالیه.
فرانسه در حالی میزبان رئیس جمهور کرزی است که هفته گذشته مقامات فرانسوی از خروج نیروهای شان از افغانستان در پی کشته و زخمی شدن نزدیک به بیست سرباز فرانسوی به دست یک سرباز ارتش افغانستان در ولایت کاپیسا خبر دادند.
وزن و نقش فرانسه در میان بیش از یکصدهزار سرباز، چشمگیر نیست؛ اما خروج فرانسه از افغانستان به معنای شکاف در ناتو و رویکرد مستقل کشورها در درون ناتو می باشد. اگر فرانسه از افغانستان برود اثر قابل توجهی روی آموزش ارتش افغان و تأمین امنیت ندارد، چون سه هزار سرباز فرانسوی در مقایسه با حضور صدهزار نفری نیروهای خارجی در افغانستان ناچیز است؛ اما آنچه خروج فرانسه را مهم می سازد، تکروی کشورهای عضو ناتو است که با خروج فرانسه، مدیریت این سازمان بر اعضایش زیر سؤال می رود. از این پس شاید سنت متداول در میان ناتو، خروج خودخواسته کشورها از جنگی گردد که بیش از ده سال است از این کشورها قربانی می گیرد.
انگلیس هم اگرچه میزان سربازانش از فرانسه بیشتر است؛ اما نقش خیلی تعیین کننده ای در افغانستان ندارد. پیمان استراتژیک با لندن بیش از افغانستان به سود لندن است و این کشور در موقعیت هم طراز و مساوی با ایالات متحده در نظر گرفته میشود. لندن در صحنه بین المللی ابزاری جز دیپلماسی برای نمایش قدرت ندارد و تنها از امتیازات خود در شورای امنیت استفاده میکند. این کشور، نیاز به دیپلماسی فعال دارد تا بتواند تا حدی از موقعیت از دست رفته خود در نظام بین الملل پاسداری کند. حتی اگر این نقش در سایه آمریکا باشد. آنچه امروزه برای بریتانیا باقی مانده است، نه قدرت اثرگذار قبلی؛ بلکه اتکا بر نفوذ سنتی و نمایش قدرت است که به طبل میان تهی می ماند. بریتانیای امروز نمی تواند نقشی در مدیریت جهانی داشته باشد. امروزه، مدیریت سیاست بین الملل به گونه شگفت انگیزی برای اولین بار، پس از سقوط امپراتوری عثمانی به شرق بازمی گردد. البته این به معنی انکار کلی جایگاه ایالات متحده نیست؛ بلکه شرق، بیش از غرب به سوی مدیریت و اثرگذاری در صحنه بین الملل گام برمی دارد. همانگونه که هیتلر، دیکتاتور آلمان نازی گفته بود پس از جنگ جهانی دوم، فرانسه و بریتانیا از صحنه قدرت بین الملل حذف و جایگاه برای کشورهایی مانند هند و چین خالی می گردد، این اتفاق از مدتها پیش رخ داده است.
از نتایج دیگر این بازگشت، تنیده شدن منافع شرق غیر اسلامی، مانند روسیه، هند و چین با کشورهای اسلامی است که این گروه از کشورها، اکنون اقتدار و منافع خود را منطقه ای می دانند و این فرصت، زمینه نقش آفرینی کشورهای اسلامی را نیز فراهم می سازد.
اما آنچه برای افغانستان جای نگرانی است، این است که افغانستان نه در میان کشورهای اسلامی و نه در میان قدرتهای نوظهور منطقه، حرفی برای گفتن نداشته و در موضع ضعف قرار دارد و بی گمان در پیوند منافع قدرتهای نوظهور با کشورهای منطقه، جایگاهی برای آن تصور نمیشود. به همین جهت است که افغانستان در پیامد نفی منطقه ای خود، ناخواسته و البته از سر ناگزیری به آغوش غرب می لغزد.
جمهور نیوز
8 دلو 1390
|